صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

591

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

ديد ، خواست از محراب عقب بكشد . پيامبر به او اشاره نمود كه در جاى خود بماند و به آن دو يارش گفت : مرا در كنار ابو بكر بنشانيد . وى را در سمت چپ ابو بكر نشاندند . ابو بكر به نماز پيامبر اقتدا كرد و با صداى بلند ، تكبيرات و انتقالات نماز را به گوش مردم مىرسانيد . « 1 » « 2 » ( 1 ) يك روز پيش از رحلت روز يك شنبه ، يعنى ، يك روز پيش از رحلت ، پيامبر غلامانش را آزاد كرد و هفت دينارى كه داشت به صدقه داد و اسلحهء جنگىاش را به مسلمانان هديه نمود و در همان شب ، عايشه براى نگاه داشتن چراغ منزل ، از همسايه‌اش روغن گرفت و . . . ( 2 ) آخرين روز زندگانى حضرت انس پسر مالك روايت مىكند كه : مسلمانان در حين اداى نماز روز دوشنبه و به امامت ابو بكر ، ناگهان متوجه شدند كه پيامبر پردهء منزل عايشه را كنار زد و به صفوف نمازگزاران مىنگريست و لبخند مىزد . ابو بكر به گمان اينكه پيامبر مىخواهد براى نماز به مسجد وارد شود ؛ يك قدم ، عقب رفت تا در صف اول قرار بگيرد و مسلمانان هم از فرط خوش‌حالى نزديك بود ، نمازشان را قطع كنند . پيامبر با دست به آنان اشاره كرد كه نماز را ادامه دهند . سپس وارد اتاق شد و پرده را پايين كشيد . « 3 » پيامبر پيش از فرا رسيدن نماز ديگر ، از اين جهان رخت بربست . ( 3 ) هنگام بر آمدن آفتاب ، پيامبر ، فاطمه را فرا خواند و پنهانى سخنى با او گفت . فاطمه - عليها السلام - گريست . بار ديگر وى را فرا خواند و هم چون اول ، سخنى پنهانى با او در ميان گذاشت كه فاطمه خنديد . عايشه مىگويد : مدتى گذشت و راز آن گريه و خنده را از فاطمه

--> ( 1 ) - صحيح بخارى . ( 2 ) - وقتى پيامبر در سمت چپ ابو بكر قرار گرفت ، آن مردم آگاه ، فورا دريافته بودند كه پيامبر امامت را به عهده گرفته است ؛ بنابراين ، هم ابو بكر و هم مسلمانان همگى به او اقتدا كرده‌اند . . . ( م ) ( 3 ) - صحيح بخارى .